تبليغاتX
بید مجنون

 

خداوندا

ای کسی که گفته ای مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم

و گفته ای مرا بخوانید تا شما رااجابت کنم

نعمت های تو در بین ما چه آشکار و پیدا و بخششهایت بر ما چه فراوان است

خداوندا

درهای نعمتت را بر بندگان پاکت بگشا و تحمل در برابر مشکلات بر انها ارزانی دار

خداوندا

تومیدانی انچه میکنیم برای رضای توست برای خشنودی تو پس ما را از کردار زشت

دور گردان.

الهی یا رب العالمین

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 18:40  توسط عارف  | 

اگه دیدی یه پروانه

روی سرت نشسته تعجب نکن!

چون

من ادرس قشنگ ترین گل دنیا را

بهش دادم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 16:8  توسط عارف  | 

از جلوی گل فروشی رد میشدم

دیدم

قشنگ ترین گلش نیست

اینو نوشتم تا ببینم

کجایی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 9:24  توسط عارف  | 

موج بیشتر خودش را دوست دارد، نمی تواند درد را تحمل کند ، آرام نمی گیرد. اگر یک ذره هم درد داشته باشد رسوایی به بار می آورد. ولی ماه درد پذیر است. ماه صبور است

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:53  توسط عارف  | 

خداوندا

کی مرا به خویش می خوانی

مرا که در این غربت

دلتنگم

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 13:49  توسط عارف  | 

واقعا اگه یکی را با همه ای وجود دوست داشته باشی

اما

اون تو را دوست نداشته باشه!

 

ولی یکی دیگه تو را

با همه ای وجود دوست داشته باشه

اما تو اونو نتونی دوست داشته باشی!

اون موقعه چی کار میکنی؟

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 7:37  توسط عارف  | 

نمیدانم چرا باز انچنان دوستت دارم که گویا جدای از تو مرا همچون ماهی بر گرفته از اب به تپیدن واداشته.

 نمدانی در نبودنت نفس کشیدن بر من دشوار گشته.

 رنگ چشمهایت شوق نگاهت لبخند شیرین لبانت ....نمیدانی که با من چه کردی!

فقط میتوانم بگویم وجودم را از تومیدانم .

میدانم که میدانی عاشقانه دوستت دارم ومیدانی که میدانم هنوز هم دوستم داری.

 و این قلب کوچک در سینه ای کوچک به اندازه 7 اسمان 7 دریا و1 دنیا دوستت دارد.

فرشته های اسمان زجه هایم را میشنوند!

اما تو چرا نمیشنوی؟

 مگر تو فرشته نیستی؟

 نه تو در عرش کبریایی دلم معوا گزیده ای.

 در بند بند وجودم رخنه کرده ای.

و در هر نفسم هستی ای بهترینم.

تقدیم به انکه با تمام وجود دوستش دارم.

                                                  « تو هنوز هم برای من هستی »

                                                                      

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 13:9  توسط عارف  | 

زندگی یعنی تکاپو

زندگی یعنی هیاهو

زندگی یعنی شب نو .روز نو.اندیشه ای نو........

اخه تصدق رنگ چشات

شب با ستارهاش فدات

نخواب بزار نگات کنم

هر چی دار م فدات کنم

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم تیر 1386ساعت 22:5  توسط عارف  | 

بهتره به جای لعنت به تاریکی شمعی بیفروزی.

مرا ببوس

برای اخرین بار

ترا خدا نگه دار

که میروم به سوی سر نوشت

بهار ما گذشته

گذشته ها گذشته

منم به جستجوی سر نوشت

در میان طوفان هم پیمان با قایقرانها

گذشته از جان باید بگذشت از  توفانها

به نیم شبها دارم با یارم پیمانها

که بر فروزم اتشها در کوهستانها

شب سیاه سفر کنم

زتیره راه گذر کنم

رسم به کوی تو

دهم جان برای تو

دوست دارم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم تیر 1386ساعت 10:4  توسط عارف  |