شهر خالی
کوچه خالی خانه خالی
جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
کوچ کرده دسته دسته اشنایان عندلیبان
باغ خالی باغچه خالی لانه خالی
وای از دنیا که یار از یار میترسد
غنچه های تشنه از گلزار میترسد
عاشق از اوازه بیداد میترسد
شهسوار از جاده هموار میترسد
این طبیب از دیدن بیمار میترسد
سازها بشکست و درد شاعرانه از حد گذشت
سالهای انتظار بر من و تو سخت گذشت
گریه کردم ناله کردم حلقه بر هر در زدم
سنگ سنگه کلبه ویرانه را بر سر زدم
اب از ابی نجنبید خفته در خوابی نجنبید
چشمه ها خشکید و دریا خستگی را دم گرفت
اسمان افسانه ما را به دست کم گرفت
جامها جوشی ندارد عشق اغوشی ندارد
بر منو بر ناله هایم هیچ کس گوشی ندارد
باز ا تا کاروان رفته باز اید
باز ا تا مطرب اهنگ و ساز اید
باز ا .....
واقعا چرا؟
: دکترعلی شریعتی:
در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست
سلام.
مهدی جان.فاطمه جان
این پیوندفرخنده
رابه شما تبریک میگم و امیدوارم
دل به دل هم پا به پای هم
کوله بار زندگی را به اون جایی که دوست دارین برسونید.
از خدا برایتان:
روزی مریم و قصر اسیه
تقوای حسین وقلب خدیجه
دوستی فاطمه وجمال یوسف
ثروت قارون و حکمت لقمان. ملک سلیمان
صبر ایوب و عدالت علی وحیای زینب
عمر نوح ومحبت اهل بیت را
از درگاه پروردگار ارزومیکنم.
![]()
![]()