تبليغاتX
بید مجنون
بگذار
بگذار سپیده سر زند
چه باک که من بمیرم و شبنم فروخشکد
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری بازگردد .
و راه کهکشان بسته شود ...
بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد .
 
 
 
نزدیک تر به خدا
 
من باید فرود آیم
نباید بنشینم
سال هاست ازآن لحظه که پربر اندامم رویید
واز آشیان از بام خانه پرواز کردم
همچنان می پرم . هرگز ننشسته ام
ودیگر سری نیز به سوی زمین و به سواد پلید شهرها
وبامهای کوتاه خانه ها بر نگرداندم
چشم به زمین ندوختم
پروازی رو به آسمان
در راه افلاک
و هر لحظه دورتر و بالاتر ا ز زمین
و هر لحظه نزدیک تر به خدا !
***************************************************
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 17:54  توسط عارف  | 

خدا یا:

خستم از این دنیا باهمه قشنگی هاش.خستم از ادما با این همه مهربونی هاشون

خستم  از  خودم. از زمونه. کار دنیا.از نفس کشیدن. از فکر کردن.از زنده بودن.از راه رفتن.از نگاه کردن.......

میدونی چرا !

اصلا چرا اینقدر دلم گرفته .اصلا چرا اینقدر دل تنگت میشم. اصلاتو کی هستی. چی هستی. چی به سرم اوردی. میخای چی کارم کنی.چند سال دیگه ؟

اره؟

چرا نمیشه فراموشت کرد؟ چرا همیشه جلوی چشام هستی ؟چرا نمیشه بهت فکر نکرد؟چرامن اینقدر دوست دارم؟چرا میخوام کنارم باشی؟چرا دروغ میگی که دوستم نداری؟

مگه از چشات خبرندارم ! مگه از دلت خبر ندارم ! از رفتارت چی!

وقتی ادم کسی را دوست نداره بهش فکر نمیکنه.بهش یواشکی نگاه نمیکنه.

دلتنگش نمیشه.و.........

پس چرا اینقدر از هم دوریم؟چرا اینقدر مغروریم؟چرا به مشکلات فکرمیکنیم؟

چرا فداکار نیستیم؟

 وقتی به کسی نمیشه اعتماد کرد با کی درده دل کنم؟

اره؟

برگرد که دارم نابود میشم عزیز تر از جونم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 16:51  توسط عارف  | 

اينگونه باش:

شاد اما دلسوز...ساده اما زيبا...مصمم اما بي خيال...متواضع اما سربلند...مهربان اما جدي...سبز اما بي ريا...عاشق اما عاقل...!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 21:28  توسط عارف  |